فرار از تبلیغات و دعوت به زیبایی / ستایش ساعد باقری از نگارخانه ای به وسعت یک شهر


مرکز تخصصی آموزش تبلیغات کشور

دنیای تبلیغات – تلویزیون را روشن می کنم تا سریال تکراری و کش داری را دنبال کنم, تبلیغات امانم را می برد, خاموشش می کنم, روزنامه بر می دارم, ورق می زنم تا  لابلای تبلیغات مطلب دندان گیری بیابم, اما هیچ.

به گزارش دنیای تبلیغات به نقل از خبرآنلاین، می زنم بیرون, هوایمان هم عوض می شود, در را که باز می کنم انبوه تراکت های  تبلیغات سر می خورند  روی پا دری, سوار ماشین می شوم اما باید پیاده شوم , پوستر تبلیغاتی لای برف پاکن گیر کرده, مثل من که اسیر تبلیغاتم , من شهروند که گویا  همواره  یک مصرف کننده ام  و جیبم هدف صدها بانک و شرکت و بنگاه و …

با همین حس از خیابان رد می شوم , تابلوی بزرگ تبلیغاتی هم همین را تایید می  کند , اما نه!  شاید اشتباه دیده ام , یک آن مکث می کنم, روی بیلبورد, روی بیلبورد بزرگی تصویر تکه ای گلیم است با رنگ های سرخ آبی و نارنجی , می پیچم و توی ترافیکم و داستان ادامه می یابد, تابلوی بعدی نگاره ای ست  از شاهنامه تهماسبی و بعدی خط ثلثی است کشیده و زیبا,  نه می گوید مرا بخر نه می گوید مرا ببر, می گوید زیبایی ام من! مرا ببین مثل یک درخت، مثل دشتی وسیع …

 

نویسنده: ساعد باقری / خبر آنلاین


کلیه مطالب این وب وب سایت از سراسر سایت های مجاز اینترنتی از نظر قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران تهیه شده است. در صورت مشاهده مطالب خلاف قوانین لطفا به مدیریت اطلاع دهید تا حذف گردد.

دیدگاهتان را بنویسید